آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتیگردون ورق هستی ما درننوشتی

هر چند که هجران ثمر وصل برآرددهقان جهان کاش که این تخم نکشتی

آمرزش نقدست کسی را که در اینجایاریست چو حوریّ و سرائی چو بهشتی

در مصطبهٔ عشق تنعّم نتوان کردچون بالش زر نیست بسازیم بخشتی

مفروش بباغ ارم و نخوت شدّادیک شیشه می و نوش لبیّ و لب کشتی

تا کی غم دنیای دنی ایدل داناحیفست ز خوبی که شود عاشق زشتی

آلودگی خرقه خرابیّ جهانستکو راهروی اهل دلی پاک سرشتی

از دست چرا هشت سر زلف تو حافظتقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی