از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

از من جدا مشو که توام نور دیدهٔآرام جان و مونس قلب رمیدهٔ

از دامن تو دست ندارند عاشقانپیراهن صبوری ایشان دریدهٔ

از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنکدر دلبری بغایت خوبی رسیدهٔ

مَنعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمانمعذور دارمت که تو او را ندیدهٔ