از من جدا مشو که توام نور دیدهای
دیوان حافظ
از من جدا مشو که توام نور دیدهٔآرام جان و مونس قلب رمیدهٔ
از دامن تو دست ندارند عاشقانپیراهن صبوری ایشان دریدهٔ
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنکدر دلبری بغایت خوبی رسیدهٔ
مَنعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمانمعذور دارمت که تو او را ندیدهٔ