ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
دیوان حافظ
ای دل ریش مرا با لب تو حقّ نمکحق نگه دار که من میروم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدسذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کنکس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهموعده از حدّ بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
بگشا پستهٔ خندان و شکرریزی کنخلق را از دهن خویش مینداز بشک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گرددمن نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک