ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

ای صبا نکهتی از کوی فلانی بمن آرزار و بیمار غمم راحت جانی بمن آر

قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مرادیعنی از خاک در دوست نشانی بمن آر

در کمین‌گاه نظر با دل خویشم جنگستزابرو و غمزهٔ او تیر و کمانی بمن آر

در غریبیّ و فراق و غم دل پیر شدمساغر می ز کف تازه جوانی بمن آر

منکرانرا هم از این می دو سه ساغر بچشانوگر ایشان نستانند روانی بمن آر

ساقیا عشرت امروز بفردا مفکنیا ز دیوان قضا خطّ امانی بمن آر