ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسبوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلامپرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آنگه بزاری عرضه دارکز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قول ناصحانرا خواندمی قول ربابگوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشقشبروانرا آشنائیهاست با میر عسس

عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباززانکه گوی عشق نتوان زد بچوگان هوس

دل برغبت می‌سپارد جان بچشم مست یارگر چه هشیاران ندادند اختیار خود بکس

طوطیان در شکّرستان کامرانی میکنندوز تحسّر دست بر سر میزند مسکین مگس