ای غایب از نظر بخدا می‌سپارمت

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

ای غایب از نظر بخدا می‌سپارمتجانم بسوختیّ و بدل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاکباور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهیدست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلیصد گونه جادوئی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیببیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کناربر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت وز غم عشقم خلاص دادمنت پذیر غمزهٔ خنجر گذارمت

میگریم و مرادم از این سیل اشکبارتخم محبّتست که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دلدر پای دم‌بدم گهر از دیده بارمت