بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
دیوان حافظ
بنفشه دوش بگل گفت و خوش نشانی دادکه تاب من به جهان طرّهٔ فلانی داد
دلم خزانهٔ اسرار بود و دست قضادرش ببست و کلیدش بدلستانی داد
شکسته وار بدرگاهت آمدم که طبیببمومیائی لطف توام نشانی داد
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوشکه دست دادش و یاریّ ناتوانی داد
برو معالجهٔ خود کن ای نصیحت گوشراب و شاهد شیرین کرا زیانی داد