به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
دیوان حافظ
بکوی میکده یا رب سحر چه مشغله بودکه جوش شاهد و ساقیّ و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیستبنالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلس جنون میرفتورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
دل از کرشمهٔ ساقی بشکر بود ولیز نامساعدی بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشم جادوانهٔ مستهزار ساحر چون سامریش در گله بود
بگفتمش بلبم بوسهٔ حوالت کنبخنده گفت کیت با من این معامله بود
ز اخترم نظری سعد در رهست که دوشمیان ماه و رُخ یار من مقابله بود