دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

دادگرا ترا فلک جرعه کش پیاله باددشمن دل سیاه تو غرقه بخون چو لاله باد

ذروهٔ کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاعراهروان وهم را راه هزار ساله باد

ای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمیبادهٔ صاف دایمت در قدح و پیاله باد

چون بهوای مدحتت زهره شود ترانه‌سازحاسدت از سماع آن محرم آه و ناله باد

نه طبق سپهر و آن قرصهٔ ماه و خور که هستبر لب خوان قسمتت سهل‌ترین نواله باد

دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شدمهر چنان عروس را هم بکفت حواله باد