در عهد پادشاه خطابخش جرم‌پوش

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوشحافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش

صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشستتا دید محتسب که سبو می‌کشد بدوش

احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشانکردم سوال صبحدم از پیر می فروش

گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمیدرکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش

ساقی بهار میرسد و وجه می‌نماندفکری بکن که خون دل آمد ز غم بجوش

عشقست و مفلسیّ و جوانیّ و نوبهارعذرم پذیر و جرم بذیل کرم بپوش

تا چند همچو شمع زبان آوری کنیپروانهٔ مراد رسید ای محبّ خموش

ای پادشاه صورت و معنی که مثل تونادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش