دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

دوستان وقت گل آن به که بعشرت کوشیمسخن اهل دلست این و بجان بنیوشیم

نیست در کس کرم و وقت طرب میگذردچاره آنست که سجّاده بمی بفروشیم

خوش هوائیست فرح بخش خدایا بفرستنازنینی که برویش می گلگون نوشیم

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنرستچون ازین غصّه ننالیم و چرا نخروشیم

گل بجوش آمد و از می نزدیمش آبیلاجرم زاتش حرمان و هوس می‌جوشیم

می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهومچشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم