روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنمدر لباس فقر کار اهل دولت میکنم

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش‌خرامدر کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخندر حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم

با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوستوز رفیقان ره استمداد همّت میکنم

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش ازینلطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاستیاد دار ایدل که چندینت نصیحت میکنم

دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیب‌پوشزین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم