شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنانکه بمژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداختگفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بودبندهٔ من شو و برخور ز همه سیم‌تنان

کمتر از ذرّه نهٔ پست مشو مهر بورزتا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داریشادی زهره‌جبینان خور و نازک‌بدنان

پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش بادگفت پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان

دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر میگفتمکه شهیدان که‌اند این همه خونین‌کفنان