شاهدان گر دلبری زینسان کنند

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

شاهدان گر دلبری زینسان کنندزاهدانرا رخنه در ایمان کنند

هر کجا آن شاخ نرگس بشکفدگلرخانش دیده نرگسدان کنند

ای جوان سروقد گوئی ببرپیش از آن کز قامتت چوگان کنند

عاشقان را بر سر خود حکم نیستهر چه فرمان تو باشد آن کنند

پیش چشمم کمترست از قطرهٔاین حکایتها که از طوفان کنند

یار ما چون گیرد آغاز سماعقدسیان بر عرش دست افشان کنند

مردم چشمم بخون آغشته شددر کجا این ظلم بر انسان کنند

خوش برآ با غصّه ای دل کاهل رازعیش خوش در بوتهٔ هجران کنند