شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
دیوان حافظ
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستصلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکست
بیار باده که در بارگاه استغناچه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
از این رباط دودر چون ضرورتست رحیلرواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست
مقام عیش میسّر نمیشود بیرنجبلی بحکم بلا بستهاند عهد الست
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباشکه نیستی است سرانجام هر کمال که هست
شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیربباد رفت و ازو خواجه هیچ طرف نبست
ببال و پر مرو از ره که تیر پرتابیهوا گرفت زمانی ولی بخاک نشست