صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

صلاح از ما چه میجوئی که مستان را صلا گفتیمبدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

در میخانه‌ام بگشا که هیچ از خانقه نگشودگرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکنبلائی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

اگر بر من نبخشائی پشیمانی خوری آخربخاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

قدت گفتم که شمشادست بس خجلت ببار آوردکه این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

جگر چون نافه‌ام خون گشت کم زینم نمی‌بایدجزای آنکه با زلفت سخن از چین خطا گفتیم