مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

مطرب عشق عجب ساز و نوائی داردنقش هر نغمه که زد راه بجائی دارد

عالم از نالهٔ عشّاق مبادا خالیکه خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد

پیر دُردی کش ما گرچه ندارد زر و زورخوش عطابخش و خطاپوش خدائی دارد

محترم دار دلم کاین مگس قندپرستتا هواخواه تو شد فرّ همائی دارد

از عدالت نبود دور گرش پرسد حالپادشاهی که بهمسایه گدائی دارد

اشک خونین بنمودم بطبیبان گفتنددرد عشقست و جگرسوز دوائی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشقهر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد

نغز گفت آن بت ترسا بچهٔ باده‌پرستشادی روی کسی خور که صفائی دارد