مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیقگرت مدام میسّر شود زهی توفیق

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچستهزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و درد که تا این زمان ندانستمکه کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقتکه در کمین‌گه عمرند قاطعان طریق

بیا که توبه ز لعل نگار و خندهٔ جامحکایتیست که عقلش نمیکند تصدیق

اگر چه موی میانت بچون منی نرسدخوشست خاطرم از فکر این خیال دقیق

حلاوتی که ترا در چه زنخدانستبکنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق

اگر برنگ عقیقی شد اشک من چه عجبکه مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق