چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
دیوان حافظ
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کردنفس ببوی خوشش مشکبار خواهم کرد
بهرزه بی می و معشوق عمر میگذردبطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آب روی که اندوختم ز دانش و دیننثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشنکه عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
بیاد چشم تو خود را خراب خواهم ساختبنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گلفدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد