کنون که بر کف گل جام باده صافست

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

کنون که بر کف گل جام بادهٔ صافستبصد هزار زبان بلبلش در اوصافست

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیرچه وقت مدرسه و بحث کشف کشّافست

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی دادکه می حرام ولی به ز مال اوقافست

بدرد و صاف ترا حکم نیست خوش درکشکه هر چه ساقی ما کرد عین الطافست

ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیرکه صیت گوشه نشینان ز قاف تا قافست

حدیث مدّعیان و خیال همکارانهمان حکایت زر‌دوز و بوریا بافست