میان دو بد خواه کوتاه دست
کلیات سعدی — بوستان — باب اول
میان دو بدخواه کوتاهدستنه فرزانگی باشد ایمن نشست
که گر هر دو باهم سگالند رازشود دست کوتاه ایشان دراز
یکیرا بنیرنگ مشغول داردگر را برآور ز هستی دمار
اگر دشمنی پیش گیرد ستیزبشمشیر تدبیر خونش بریز
برو دوستی گیر با دشمنشکه زندان شود پیرهن بر تنش
چو در لشکر دشمن افتد خلافتو بگذار شمشیر خود در غلاف
چو گرگان پسندند بر هم گزندبر آساید اندر میان گوسفند
چو دشمن بدشمن بود مشتغلتو با دوست بنشین بآرام دل