نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
کلیات سعدی — بوستان — باب اول
نه بر حکم شرع آب خوردن خطاستو گر خون بفتوی بریزی رواست
کرا شرع فتوی دهد بر هلاکالا تا نداری ز کشتنش باک
و گر دانی اندر تبارش کسانبرایشان ببخشای و راحت رسان
گنه بود مرد ستمکاره راچه تاوان زن و طفل بیچاره را؟
تنت زورمندست و لشکر گرانولیکن در اقلیم دشمن مران
که وی بر حصاری گریزد بلندرسد کشوری بیگنه را گزند
نظر کن در احوال زندانیانکه ممکن بود بیگنه در میان
چو بازارگان در دیارت بمردبمالش خساست بود دستبرد
کز آن پس که بر وی بگریند زاربهم باز گویند خویش و تبار
که مسکین در اقلیم غربت بمردمتاعی کزو ماند ظالم ببرد
بیندیش از آن طفلک بی پدروز آه دل دردمندش حذر
بسا نام نیکوی پنجاه سالکه یک نام زشتش کند پایمال
پسندیده کاران جاوید نامتطاول نکردند بر مال عام
بر آفاق اگر سر بسر پادشاستچو مال از توانگر ستاند گداست
بمرد از تهیدستی آزاد مردز پهلوی مسکین شکم پر نکرد