شنیدم که پیری به راه حجاز

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب دوم

شنیدم که پیری براه حجازبهر خطوه کردی دو رکعت نماز

چنان گرم رو در طریق خدایکه خار مغیلان نکندی ز پای

بآخر ز وسواس خاطر پریشپسند آمدش در نظر کار خویش

بتلبیس ابلیس در چاه رفتکه نتوان ازین خوبتر راه رفت

گرش رحمت حق نه دریافتیغرورش سر از جاده برتافتی

یکی هاتف از غیبش آواز دادکه ای نیکبخت مبارک نهاد

مپندار اگر طاعتی کرده‌ایکه نزلی بدین حضرت آورده‌ای

باحسانی آسوده کردن دلیبه از الف رکعت بهر منزلی