یکی در بیابان سگی تشنه یافت

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب دوم

یکی در بیان سگی تشنه یافتبرون از رمق در حیاتش نیافت

کله دلو کرد آن پسندیده کیشچو حبل اندر آن بست دستار خویش

بخدمت میان بست و بازو گشادسگ ناتوان را دمی آب داد

خبر داد پیغمبر از حال مردکه داور گناهان ازو عفو کرد

الا گر جفا کاری اندیشه کنوفا پیش گیر و کرم پیشه کن

یکی با سگی نیکوئی گم نکردکجا گم شود خیر با نیکمرد؟

کرم کن چنان کت برآید ز دستجهانبان در خیر بر کس نبست

بقنطار زر بخش کردن ز گنجنباشد چو قیراطی از دسترنج

برد هر کسی بار در خورد زورگرانست پای ملخ پیش مور

گرت در بیابان نباشد چهیچراغی بنه در زیارتگهی