یکی در بیابان سگی تشنه یافت
کلیات سعدی — بوستان — باب دوم
یکی در بیان سگی تشنه یافتبرون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیشچو حبل اندر آن بست دستار خویش
بخدمت میان بست و بازو گشادسگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مردکه داور گناهان ازو عفو کرد
الا گر جفا کاری اندیشه کنوفا پیش گیر و کرم پیشه کن
یکی با سگی نیکوئی گم نکردکجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان کت برآید ز دستجهانبان در خیر بر کس نبست
بقنطار زر بخش کردن ز گنجنباشد چو قیراطی از دسترنج
برد هر کسی بار در خورد زورگرانست پای ملخ پیش مور
گرت در بیابان نباشد چهیچراغی بنه در زیارتگهی