خوشا وقت شوریدگان غمش

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب سوم

خوشا وقت شوریدگان غمشاگر زخم بینند و گر مرهمش

گدایانی از پادشاهی نفوربامیدش اندر گدائی صبور

دمادم شراب الم در کشندوگر تلخ بینند دم در کشند

بلای خمارست در عیش ملسلحدار خارست با شاه گل

نه تلخست صبری که بر یاد اوستکه تلخی شکر باشد از دست دوست

ملامت کشانند مستان یارسبکتر برد اشتر مست بار

اسیرش نخواهد رهائی ز بندشکارش نجوید خلاص از کمند

سلاطین عزلت گدایان حیمنازل شناسان گم کرده پی

بسر وقتشان خلق ره کی برندکه چون آب حیوان بظلمت درند

چو بیت‌المقدس درون پر قبابرها کرده دیوار بیرون خراب

چو پروانه آتش بخود در زنندنه چون کرم پیله بخود برتنند

دلارام در بر دلارام جویلب از تشنگی خشک بر طرف جوی

نگویم که بر آب قادر نیندکه بر شاطی نیل مستسقیند