یکی پنجه‌ی آهنین راست کرد

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب سوم

یکی پنجهٔ آهنین راست کردکه با شیر زورآوری خواست کرد

چو شیرش بسرپنجه در خود کشیددگر زور در پنجهٔ خود ندید

یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن؟به سرپنجهٔ آهنینش بزن

شنیدم که مسکین در آن زیر گفتنشاید بدین پنجه با شیر گفت

چو بر عقل دانا شود عشق چیرهمان پنجهٔ آهنینست و شیر

تو در پنجهٔ شیر مرد اوژنیچه سودت کند پنجهٔ آهنی؟

چو عشق آمد از عقل دیگر مگویکه در دست چوگان اسیرست گوی