جوانا ره طاعت امروز گیر

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب نهم

جوانا ره طاعت امروز گیرکه فردا جوانی نیاید ز پیر

فراغ دلت هست و نیروی تنچو میدان فراخست گوئی بزن

قضا روزگاری ز من در ربودکه هر روزی از وی شبی قدر بود

من آن روز را قدر نشناختمبدانستم اکنون که در باختم

چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟تو می‌رو که بر باد پائی سوار

شکسته قدح ور ببندند چُستنیاورد خواهد بهای درست

کنون کاوفتادت بغفلت ز دستطریقی ندارد مگر باز بست

که گفتت بجیحون درانداز تن؟چو افتاد، هم دست و پائی بزن

بغفلت بدادی ز دست آب پاکچه چاره کنون جز تیمم بخاک؟

چو از چابکان در دویدن گرونبردی هم افتان و خیزان برو

گر آن باد پایان برفتند تیزتو بی دست و پای از نشستن بخیز

الا ای خردمند بسیار هوشاگر هوشمندی بمن دار گوش

بلند آسمان زیر پای آوریاگر پند سعدی بجای آوری