فقیهی بر افتاده مستی گذشت

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب هشتم

فقیهی بر افتاده مستی گذشتبمستوری خویش مغرور گشت

ز نخوت برو التفاتی نکردجوان سر برآورد کای پیر مرد

برو شکر کن چون بنعمت دریکه محرومی آید ز مستکبری

یکی را که در بند بینی مخندمبادا که ناگه درافتی ببند

نه آخر در امکان تقدیر هستکه فردا چو من باشی افتاده مست

ترا آسمان خط بمسجد نوشتمزن طعنه بر دیگری در کنشت

ببند ای مسلمان بشکرانه دستکه زنار مغ بر میانت نبست

نه خود میرود هر که جویان اوستبعنفش کشان میبرد لطف دوست

نگر تا قضا از کجا سیر کردکه کوری بود تکیه بر غیر کرد