چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
کلیات سعدی — بوستان — باب پنجم
چه خوش گفت شاگرد منسوج بافچو عنقا برآورد و پیل و زراف
مرا صورتی برنیاید ز دستکه نقشش معلم ز بالا نبست
گرت صورت حال بد یا نکوستنگارندهٔ دست تقدیر اوست
درین نوعی از شرک پوشیده هستکه زیدم بیازرد و عمرم بخست
گرت دیده بخشد خدواند امرنبینی دگر صورت زید و عمر
نپندارم ار بنده دم درکشدخدایش بروزی قلم درکشد
جهان آفرینت گشایش دهادکه گر وی ببندد که داند گشاد