ای سرو حدیقه معانی
کلیات سعدی — غزلیات
ای سرو حدیقهٔ معانیجانی و لطیفهٔ جهانی
پیش تو باتفاق مردنخوشتر که پس از تو زندگانی
چشمان تو سحر اولیناندتو فتنهٔ آخرالزمانی
چون اسم تو در میان نباشد؟گوئی که بجسم در میانی
آنرا که تو از سفر بیائیحاجت نبود بارمغانی
گر ز آمدنت خبر بیارندمن جان بدهم بمژدگانی
دفع غم دل نمیتوان کردالاّ بامید شادمانی
گر صورت خویشتن ببینیحیران وجود خود بمانی
گر صلح کنی لطیف باشددر وقت بهار و مهربانی
سعدی خط سبز دوست داردپیرامن خدّ ارغوانی
این پیر نگر که همچنانشاز یاد نمیرود جوانی