ای که بر دوستان همی‌گذری

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

ای که بر دوستان همی گذریتا بهر غمزهٔ دلی ببری

دردمندی تمام خواهی کشتیا برحمت بکشته مینگری؟

ما خود از کوی عشقبازانیمنه تماشاکنان رهگذری

هیچم اندر نظر نمی‌آیدتا تو خورشیدروی در نظری

گفته بودم که دل بکس ندهمحذر از عاشقی و بیخبری

حلقهٔ گرد خویشتن بکشمتا نیاید درون حلقه پری

وین پری پیکران حلقه بگوششاهدی میکنند و جلوه گری

صبر بلبل شنیدهٔ هرگزچون بخندد شکوفهٔ سحری؟

پرده داری بر آستانهٔ عشقمیکند عقل و، گریه پرده‌دری

چو خوری دانی ای پسر غم عشقتا غم هیچ در جهان نخوری

رایگانست یکنفس با دوستگر بدنیا و آخرت بخری

قلمست این بدست سعدی دریا هزار آستین دُرّ دری؟

این نبات از کدام شهر آرند؟تو قلم نیستی که نی شکری