این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست
کلیات سعدی — غزلیات
این توئی یا سرو بستانی برفتار آمدست؟یا ملک در صورت مردم بگفتار آمدست؟
آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگارباز میبینم که در عالم پدیدار آمدست؟
عود میسوزند یا گل میدمد در بوستاندوستان، یا کاروان مشک تاتار آمدست
تا مرا با نقش رویش آشنائی اوفتادهرچه میبینم بچشمم نقش دیوار آمدست
ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگارگر بجانی میدهد اینک خریدار آمدست
من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمندخاصه اینساعت که گفتی گل ببازار آمدست
گر تو انکار نظر در آفرینش میکنیمن همی گویم که چشم از بهر اینکار آمدست
وه که گر من بازبینم روی یار خویش رامردهٔ بینی که با دنیا دگر بار آمدست
آنچه بر من میرود در بندت ای آرام جانبا کسی گویم که در بندی گرفتار آمدست
نی که مینالد همی در مجلس آزادگانزان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدست
تا نپنداری که بعد از چشم خوابآلود توتا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدست
سعدیا گر همتی داری منال از جور یارتا جهان بودست جور یار بر یار آمدست