به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
کلیات سعدی — غزلیات
بعمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلمنخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ؟
ترا فراغت ما گر بود و گر نبودمرا بروی تو از هر که عالمست فراغ
ز درد عشق تو امید رستگاری نیستگریختن نتوانند بندگان بداغ
ترا که اینهمه بلبل نوای عشق زنندچه التفات بود بر ادای منکر زاغ؟
دلیل روی تو هم روی تست سعدی راچراغ را نتوان دید جز بنور چراغ