خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

خسرو آنست که در صحبت او شیرینیستدر بهشتست که همخوابهٔ حورالعینیست

دولت آنست که امکان فراغت باشدتکیه بر بالش بیدوست نه بس تمکینیست

همه عالم صنم چین بحکایت گویندصنم ماست که در هر خم زلفش چینیست

روی اگر باز کند حلقهٔ سیمین در گوشهمه گویند که این ماهی و آن پروینیست

گر منش دوست ندارم همه کس دارد دوستتا چه ویسیست که در هر طرفش رامینیست

سر موئی نظر آخر بکرم با ما کنای که در هر بُن موئیت دل مسکینیست

جز بدیدار توام دیده نمی‌باشد بازگوئی از مهر تو با هر که جهانم کینیست

هر که ماه ختن و سرو روانت گویداو هنوز از قد و بالای تو صورت بینیست

بندهٔ خویشتنم خوان که بشاهی برسممگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست

نام سعدی همه جا رفت بشاهدبازیوین نه عیبست که در ملت ما تحسینیست

کافر و کفر و، مسلمان و نماز و، من و عشقهر کسی را که تو بینی بسر خود دینیست