ساقیا می ده که مرغ صبح بام
کلیات سعدی — غزلیات
ساقیا می ده که مرغ صبح بامرخ نمود از بیضهٔ زنگار فام
در دماغ می پرستان بازکشآتش سودا بآب چشم جام
یا رب از فردوس کی رفت این نسیم؟یا رب از جنت که آورد این پیام؟
خاطر سعدی و بار عشق توراکبی تندست و مرکوبی جمام
جان ما و دل غلام روی توستساتکینی ساتکینی ای غلام