سرمست بتی لطیف ساده
کلیات سعدی — غزلیات
سرمست بتی لطیف سادهدر دست گرفته جام باده
در مجلس بزم باده نوشانبسته کمر و قبا گشاده
افتاده زمین بحضرت اوگردونش بخدمت ایستاده
خورشید و مهش ز خوبروئیسر بر خط بندگی نهاده
خورشید که شاه آسمانستدر عرصهٔ حسن او پیاده
وه وه که بزرگوار حوریستاز روزن جنت اوفتاده
لعلش چو عقیق گوهرآگینزلفش چو کمند تاب داده
در گلشن بوستان رویشزنگی بچگان ز ماه زاده
سعدی نرسد بیار هرگزکو شرمگنست و یار ساده