سرو چمن پیش اعتدال تو پستست
کلیات سعدی — غزلیات
سرو چمن پیش اعتدال تو پستستروی تو بازار آفتاب شکستست
شمع فلک با هزار مشعل انجمپیش وجودت چراغ باز نشستست
توبه کند مردم از گناه بشعباندر رمضان نیز چشمهای تو مستست
اینهمه زورآوری و مردی و شیریمرد ندانم که از کمند تو جستست
این یکی از دوستان بتیغ تو کشتستواندگر از عاشقان بتیر تو خستست
دیده بدل میبرد حکایت مجنوندیده ندارد که دل بمهر نبستست
دست طلب داشتن ز دامن معشوقپیش کسی گو کش اختیار بدستست
با چو تو روحانیی تعلق خاطرهر که ندارد دواب نفس پرستست
منکر سعدی که ذوق عشق نداردنیشکرش در دهان تلخ کبستست