شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینیغنیمتست چنین شب که دوستان بینی

بشرط آنکه منت بنده وار در خدمتبایستم تو خداوندوار بنشینی

میان ما و شما عهد در ازل رفتستهزار سال برآید همان نخستینی

چو صبرم از تو میسر نمیشود چکنم؟بخشم رفتم و باز آمدم بمسکینی

بحکم آنکه مرا هیچ دوست چون تو بدستنیاید و، تو به از من هزار بگزینی

برنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باشچو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی

تفاوتی نکند گر ترش کنی ابروهزار تلخ بگوئی هنوز شیرینی

لگام بر سر شیران کند صلابت عشقچنان کشد که شتر را مهار در بینی

ز نیکبختی سعدیست پای بند غمتزهی کبوتر مقبل که صید شاهینی

مرا شکیب نمیباشد ای مسلمانانز روی خوب لکم دینکم و لی دینی