صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
کلیات سعدی — غزلیات
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوستبر خوردن از درخت امید وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامدادبرخاستم بطالع فرخنده فال دوست
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرتیا خانه جای خواب بود یا مجال دوست
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنمدر باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودیکاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست
هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببستمقبل کسی که محو شود در کمال دوست
سعدی حجاب نیست تو آئینه پاک دارزنگارخورده چون بنماید جمال دوست؟