ما دل دوستان به جان بخریم

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

ما دل دوستان بجان بخریمور جهان دشمنست غم نخوریم

گر بشمشیر میزند معشوقگو بزن جان من که ما سپریم

آنکه صبر از جمال او نبودبضرورت جفای او ببریم

گر بخشمست و گر بعین رضانگهی باز کن که منتظریم

یکنظر بر جمال طلعت دوستگر بجان میدهند تا بخریم

گر تو گوئی خلاف عقلست اینعاقلان دیگرند و ما دگریم

باش تا خون ما همی ریزدما دران دست و قبضه می‌نگریم

گر برانند و گر ببخشایندما برین در گدای یک نظریم

دوست چندانکه میکشد ما راما بفضل خدای زنده تریم

سعدیا زهر قاتل از دستشگو بیاور که چون شکر بخوریم

ای نسیم صبا ز روضهٔ انسبرگذر پیش از آنکه درگذریم

تو خداوندگار باکرمیگر چه ما بندگان بی هنریم