مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

بکمند سر زلفت نه من افتادم و بسکه بهر حلقه موئیت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیستدر و دیوار گواهی بدهد کاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گویدتا ندیدست ترا بر منش انکاری هست

صبر بر جور رقیبت چکنم گر نکنم؟همه دانند که در صحبت گل خاری هست

نه من خام‌طمع عشق تو میورزم و بسکه چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببردآب هر طیب که در کلبهٔ عطاری هست

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بودجان و سر را نتوانگفت که مقداری هست

من ازین دلق مرقع بدر آیم روزیتا همه خلق بدانند که زنّاری هست

همه را هست همین داغ محبت که مراستکه نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماندداستانیست که بر هر سر بازاری هست