نظر خدای بینان طلب هوا نباشد

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

نظر خدای بینان طلب هوا نباشدسفر نیازمندان قدم خطا نباشد

همه وقت عارفانرا نظرست و عامیانرانظری معاف دارند و دوم روا نباشد

بنسیم صبح باید که نبات زنده باشینه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد

اگرت سعادتی هست که زنده‌دل بمیریبحیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد

بکسی نگر که ظلمت بزداید از وجودتنه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد

تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسی؟مگر اندران ولایت که توئی وفا نباشد

اگر اهل معرفت را چو نی استخوان بسنبیچو دفش بهیچ سختی خبر از قفا نباشد

اگرم تو خون بریزی بقیامتت نگیرمکه میان دوستان این همه ماجرا نباشد

نه حریف مهربانست، حریف سست پیمانکه بروز تیرباران سپر بلا نباشد

تو در آینه نگه کن که چه دلبری، ولیکنتو که خویشتن ببینی نظرت بما نباشد

تو گمان مبر که سعدی ز جفا ملول گرددکه گرش تو بی جنایت بکشی جفا نباشد

دگری همین حکایت بکند که من، ولیکنچو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد