هر که بی دوست می‌برد خوابش

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

هر که بیدوست میبرد خوابشهمچنان صبر هست و پایابش

خواب از آن چشم چشم نتوانداشتکه ز سر برگذشت سیلابش

نه بخود میرود گرفتهٔ عشقدیگری میبرد بقلابش

چکند پای بند مهر کسیکه نبیند جفای اصحابش؟

هر که حاجت بدرگهی داردلازمست احتمال بوّابش

ناگزیرست تلخ و شیرینشخار و خرما و زهر و جلاّبش

سایرست این مثل که مستسقینکند رود دجله سیرابش

شب هجران دوست ظلمانیستور برآید هزار مهتابش

برود جان مستمند از تننرود مُهر مِهر احبابش

سعدیا گوسفند قربانیبکه نالد ز دست قصابش؟