هر که بی دوست میبرد خوابش
کلیات سعدی — غزلیات
هر که بیدوست میبرد خوابشهمچنان صبر هست و پایابش
خواب از آن چشم چشم نتوانداشتکه ز سر برگذشت سیلابش
نه بخود میرود گرفتهٔ عشقدیگری میبرد بقلابش
چکند پای بند مهر کسیکه نبیند جفای اصحابش؟
هر که حاجت بدرگهی داردلازمست احتمال بوّابش
ناگزیرست تلخ و شیرینشخار و خرما و زهر و جلاّبش
سایرست این مثل که مستسقینکند رود دجله سیرابش
شب هجران دوست ظلمانیستور برآید هزار مهتابش
برود جان مستمند از تننرود مُهر مِهر احبابش
سعدیا گوسفند قربانیبکه نالد ز دست قصابش؟