هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشدیا مگس را پَر ببندد یا عسل را سر بپوشد

همچنان عاشق نباشد ور بود صادق نباشدهر که درمان می‌پذیرد یا نصیحت می‌نیوشد

گر مطیع خدمتت را کفر فرمائی بگویدور حریف مجلست را زهر فرمائی بنوشد

شمع پیشت روشنائی نزد آتش مینمایدگل بدستت خوبروئی پیش یوسف میفروشد

سود بازرگان دریا بیخطر ممکن نگرددهر که مقصودش تو باشی تا نفس دارد بکوشد

برگ چشمم می‌نخوشد در زمستان فراقتوین عجب کاندر زمستان برگهای تر بخوشد

هر که معشوقی ندارد عمر ضایع میگذاردهمچنان ناپخته باشد هر که بر آتش نجوشد

تا غمی پنهان نباشد رقتی پیدا نگرددهم گلی دیدست سعدی تا چو بلبل میخروشد