چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
کلیات سعدی — غزلیات
چکند بنده که بر جور تحمل نکنددل اگر تنگ شود مهر تبدل نکند
دل و دین در سر کارت شد و بسیاری نیستسر و جان خواه که دیوانه تأمل نکند
سحر گویند حرامست درین عهد ولیکچشمت آن کرد که هاروت ببابل نکند
غرقه در بحر عمیق تو چنان بیخبرمکه مبادا که چه دریام بساحل نکند(؟)
بگلستان نروم تا تو در آغوش منیبلبل ار روی تو بیند طلب گل نکند
هر که با دوست چو سعدی نفسی خوش دریافتچیز و کس در نظرش باز تخیل نکند