که برگذشت که بوی عبیر می‌آید

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟که میرود که چنین دلپذیر می‌آید؟

نشان یوسف گم کرده میدهد یعقوبمگر ز مصر بکنعان بَشیر می‌آید

ز دست رفتم و بی دیدگان نمیدانندکه زخمهای نظر بر بصیر می‌آید

همی‌خرامد و، عقلم بطبع میگویدنظر بدوز که آن بی‌نظیر می‌آید

جمال کعبه چنان میدواندم بنشاطکه خارهای مغیلان حریر می‌آید

نه آنچنان بتو مشغولم ای بهشتی رویکه یاد خویشتنم در ضمیر می‌آید

ز دیدنت نتوانم که دیده دربندمو گر مقابله بینم که تیر می‌آید

هزار جامهٔ معنی که من براندازمبقامتی که تو داری قصیر می‌آید

بکشتن آمده بود آنکه مدعی پنداشتکه رحمتی مگرش بر اسیر می‌آید

رسید نالهٔ سعدی بهر که در آفاقهم آتشی زدهٔ تا نفیر می‌آید