گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

گر ماه من برافکند از رخ نقاب رابرقع فرو هلد بجمال آفتاب را

گوئی دو چشم جادوی عابد فریب اوبر چشم من بسحر ببستند خواب را

اول نظر ز دست برفتم عنان عقلوآنرا که عقل رفت چه داند صواب را؟

گفتم مگر بوصل رهائی بود ز عشقبیحاصلست خوردن مستسقی آب را

دعوی درست نیست گر از دست نازنینچون شربت شکر نخوری زهر ناب را

عشق آدمیتست گرین ذوق در تو نیستهمشرکتی بخوردن و خفتن دواب را

آتش بیار و خرمن آزادگان بسوزتا پادشه خراج نخواهد خراب را

قوم از شراب مست و ز منظور بی‌نصیبمن مست ازو چنانکه نخواهم شراب را

سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق؟تیر نظر بیفکند افراسیاب را