یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بودکو را بسر کشتهٔ هجران گذری بود

آن دوست که ما را بارادت نظری هستبا او، مگر او را بعنایت نظری بود

من بعد حکایت نکنم تلخی هجرانکان میوه که از صبر برآمد شکری بود

روئی نتوان گفت که حسنش بچه ماندگوئی که در آن نیمشب از روز دری بود

گویم قمری بود کس از من نپسنددباغی که بهر شاخ درختش قمری بود

آندم که خبر بودم ازو تا تو نگوئیکز خویشتن و هر که جهانم خبری بود

در عالم وصفش بجهانی برسیدمکاندر نظرم هر دو جهان مختصری بود

من بودم و او، نی، قلم اندر سر من کشبا او نتوان گفت وجود دگری بود

با غمزهٔ خوبان که چو شمشیر کشیدستدر صبر بدیدم که نه محکم سپری بود

سعدی نتوانی که دگر دیده بدوزیکان دل بربودند که صبرش قدری بود