المنةلله که نمردیم و بدیدیم

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — مواعظ

المنة لله که نمردیم و بدیدیمدیدار عزیزان و بخدمت برسیدیم

در رفتن و بازآمدن رایت منصوربس فاتحه خواندیم و باخلاص دمیدیم

تا بار دگر دمدمهٔ کوس بشارتوآوای درای شتران باز شنیدیم

چون ماه شب چارده از شرق برآمدروئی که در آن ماه چو نو می‌طلبیدیم

شکر شکر عافیت از کام حلاوتامروز بگفتیم که حنظل بچشیدیم

در سایهٔ ایوان سلامت ننشستیمتا کوه و بیابان مشقت نبریدیم

وقتست بدندان لب مقصود گزیدنآن شد که بحسرت سرانگشت گزیدیم

دست فلک آنروز چنان آتش تفریقدر خرمن ما زد که چو گندم بطپیدیم

المنةلله که هوای خوش نوروزباز آمد و از جور زمستان برهیدیم

دشمن که نمیخواست چنین روز بشارتهمچون دهلش پوست بچوگان بدریدیم

سعدی ادب آنست که در حضرت خورشیدگوئیم که ما خود شب تاریک ندیدیم