ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — مواعظ

ایهاالناس جهان جای تن‌آسانی نیستمرد دانا بجهان داشتن ارزانی نیست

خفتگانرا چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟حیوانرا خبر از عالم انسانی نیست

داروی تربیت از پیر طریقت بستانکادمی را بتر از علت نادانی نیست

روی اگر چند پری‌چهره و زیبا باشدنتوان دید در آئینه که نورانی نیست

شب مردان خدا روز جهان افروزستروشنانرا بحقیقت شب ظلمانی نیست

پنجهٔ دیو ببازوی ریاضت بشکنکاین بسرپنجگی ظاهر جسمانی نیست

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانیصدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

حذر از پیروی نفس که در راه خدایمردم افکن‌تر ازین غول بیابانی نیست

عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهندمرد اگر هست بجز عارف ربانی نیست

با تو ترسم نکند شاهد روحانی رویکالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست

خانه پرگندم و یک جو نفرستاده بگوربرگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرندبانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست

آخری نیست تمنای سر و سامانراسر و سامان به از بیسر و سامانی نیست

آنکس از دزد بترسد که متاعی داردعارفان جمع بکردند و پریشانی نیست

وانکه را خیمه بصحرای فراغت زده‌اندگر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزدمشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست

حاصل عمر تلف کرده و ایام بلغوگذرانیده بجز حیف و پشیمانی نیست

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گوییبعمل کار برآید بسخندانی نیست

تا بخرمن برسد کشت امیدی که تراستچارهٔ کار بجز دیدهٔ بارانی نیست

گر گدایی کنی از درگه او کن باریکه گدایان درش را سر سلطانی نیست

یارب از نیست بهست آمدهٔ صنع توایموانچه هست از نظر علم تو پنهانی نیست

گر برانی و گرم بندهٔ مخلص خوانیروی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست

ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟تو ببخشای که درگاه ترا ثانی نیست

دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شودهیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست

ملک دنیا چو بمعنی طلبی بر باد استخود گرفتم که بجز ملک سلیمانی نیست

پند بردار ز شعرم نه عبارت که مراغرض از شاعری اظهار سخندانی نیست

سعدیا دُر خوشاب سخن ارزان مفروشکه کم از درّ گرانمایهٔ عمانی نیست